امیرسرتیپ دوم خلبان عبدالمجید فنودی پس از 10 سال مفقودالاثر بودن بودن به آغوش مام وطن بازگشت اما پس از سالها بار دیگر از آزمایشی الهی سربلند بیرون آمد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی رادیو تهران، امیرسرتیپ دوم خلبان عبدالمجید فنودی در گفتگو با مصطفی امامی مجری برنامه صحنه از خاطرات خود از شروع جنگ عراق علیه ایران ضمن تسلیت درگذشت سردار سرتیپ محمد حسین زاده حجازی، جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه گفت: زمانی كه هواپیماهای عراقی به ایران حمله كردند، ما در پایگاه هوانیروز اصفهان بودیم. بلافاصله اولین كاری كه كردیم هلیكوپترها را از پایگاه متفرق كردیم و به اطراف اصفهان انتقال دادیم. خیلی كار سختی بود ولی بچه ها همت كردند، همان روز و مقدار كمی هم برای فردایش ماند تا توانستیم پایگاهها را در اصفهان تخلیه كنیم.
وی با اشاره به اینكه جنگ ما از جنگ ما از اواخر 57 شروع شد خاطرنشان كرد: نقاط مختلفی از كشور، غرب و شرق و جنوب و شمال شرقی و در بسیاری از نقاط ایران مشكلاتی به وجود آمده بود و هوانیروز یكی از یگان هایی بود كه در ختم و پایان همه این قائله ها شركت داشت. جنگ ما از آن موقع آغاز شده بود اما با شروع جنگ رسمی، شدت كار ما هم بیشتر شد.
امیر فنودی با اشاره به اینكه 10 سال مفقودالاثر بوده است، بیان كرد: حدود 3615 روز من مفقودالاثر بودم كه 3 سال آن را در زندان ابوغریب و هفت سال در زندان الرشید بودم. 10 سالش را هم مفقودالاثر بودم، با تعدادی از برادران ارتشی از جمله شهید لشكری بودیم كه در مجموع تعدادمان به 58 نفر می رسید. از این 58 نفر 11 نفر با بیماریهای تقریبا مشابه فوت كردند.
رئیس سابق دانشكده پرواز در دانشگاه امام علی(ع) در پاسخ به اینكه چگونه توانستید این شرایط را تحمل كنید؟ گفت: بالاخره باید انگیزهای در زندگی انسان باشد. برای ما نظامیها همیشه انگیزه هست. اولاً كه ما دورهاش را دیده بودیم. دوم اینكه برای وطن، سرزمینمان، ملتمان و برای حفظ دینمان باید مقاومت كنیم، استقامت داشته باشیم و این جزو وظایف ما است. هیچ منتی سر هیچ كسی نیست. به اندازه حتی یك لحظه، دل دشمن را سر این داستان شاد نكردیم كه بخواهیم با دشمن خدای ناكرده همكاری كرده باشیم و به همین دلیل هم ما را مفقودالاثر نگه داشتند. ما آبان 59 اسیر شدیم و شهریور 69 آزاد شدیم. من و امیر فرشید اسكندری با هم بودیم. ایشان خلبان اف5 بودند، امیرلشكری، امیرمحمودی و... آنها بچه های اف5 بودند. روز آزادی هم با هم بودیم.
امیر ارتش در ادامه از خاطره اش گفت: یادم نمیرود كه فرشید اسكندری در روزی كه آزاد میشدیم روزه بود. گفتم فرشید ما دیگر از بغداد خارج می شویم و می گویند روزه باطل است. گفت كه معلوم نیست ما را آزاد كنند. یعنی تا آن لحظه ای كه ما داشتیم از بغداد با اتوبوس خارج میشدیم هنوز امید نداشتیم كه ما را آزاد كنند و فرشید روزهاش را نشكست. او پیش نماز ما بود. زمانی كه از هواپیما بیرون پرید، نصف دندان جلوییاش شكست. بعضی وقت ها چرك میكرد، توی بدنش می ریخت و مفاصلش ورم می كرد. یك دورهای هم فلج میشد، طوری كه ما باید برای كارهایشان زیر دستش را میگرفتیم و كمكش می كردیم. البته یك جایی فلج شدن وی به درد ما میخورد و نجاتمان داد.
فنودی گفت: ما از دشمن رادیویی بلند كرده بودیم، چند سال این رادیو را داشتیم. ما با پوست انار باتری درست كرده بودیم. در پاییز هفته ای یك انار به ما میدادند كه پوست هایش را داخل یك قوطی می ریختیم. داخل قوطی آب میریختیم و با این پوستها مركّب درست میكردیم . آمپول های یكبار مصرف كه زمانی كه بچهها مریض می شدند را جمع می كردیم، با آنها خودنویس درست كرده بودیم. با آن مركّب و خودنویس میتوانستیم روی كاغذ تاید مطالب را بنویسیم. نیاز، انسان را به خلاقیت وادار میكند. ببینید ما الان در كشور خیلی چیزهایی را كه تا دیروز وارد میكردیم، خودمان تولید میكنیم. خلاقیت از نیاز نشأت می گیرد. تا انسان تحت فشار قرار نگیرد به این نیاز نمی رسد. من اینها را در زندگیم حس كردم، هم در زمان اسارت و هم در زمان حال.
وی درباره دیدار با رهبر معظم انقلاب پس از بازگشت به وطن یادآور شد: ما وقتی كه از اسارت آزاد شدیم و به ایران آمدیم، به آقا رساندند كه 58 نفر هستند كه اینها مفقودالاثر بوده اند. ایشان دستور دادند كه ما به طور ویژه خدمتشان برویم. ما در اتاقی خیلی محقر با زیلوهای معمولی، نه اینكه فرش و موكت باشد، دور ایشان نشستیم. ما را عین فرزندان خود نوازش كردند و با ما تك تك صحبت كردند. هیچ وقت خاطره اش فراموش نمیكنم. دنیا یك طرف و آن روز هم برای ما یك طرف.
امیر فنودی در بخش دیگری از بیان زندگی پر فراز و نشیب خود گفت: وقتی كه ما آزاد شدیم، خداوند یك سال بعد، پسری به ما داد. پسر من خیلی نخبه و باهوش بود. او شاگرد اول دوره های تحصیلی خودش می شد تا این كه دانشگاه شریف قبول شد. رشته مكانیك سال 3 بود كه یك شب برای ورزش با دوستش به پاركی نزدیك خانه رفته بودند. وقتی برمی گشتند، در عرض خیابان یك ماشین پژو 206 كه برعكس رانندگی می كرد، به این دو نفر میزند. دوستش پایش میشكند و پسرم ضربه مغزی می شود. به بیمارستان نیكان منتقلش كردند. خیلی هزینه درمان كردیم. اما بعد از دو هفته جواب نداد. گفتند كه شما بهتر است كه اعضایشان را اهدا كنید. گفتم اگر اعضا را اهدا كنم چند نفر نجات پیدا میكنند و آنها گفتند حداقل سه تا چهار نفر ولی اعضای او به 17 نفر اهدا شد. قلبش می زد اما مغزش از كار افتاده بود.
وی اضافه كرد: از من خواستند كه آنها را بشناسم اما نخواستم. گفتم اصلاً نمی خواهم ببینمشان. من برای رضای خدا و برای سلامتی دانشجویان دانشگاه شریف این كار را میكنم. نوشتم و امضا كردم و پایش ایستادم.
مخاطبان در سرتاسر دنیا از طریق وب سایتWWW.RADIOTEHRAN.IR ضمن استفاده از پخش زنده شبكه، در جریان آخرین خبرهای رادیو تهران قرار بگیرید.
ما را در اینستاگرام و دیگر شبكه های اجتماعی با شناسه Tehraan360@ پیدا و همراهی كنید.
همچنین علاقه مندان می توانند برنامه های رادیو تهران را از اپلیكیشن ایران صدا دریافت كنند.
*هرگونه بهره برداری و استفاده از محتوای پایگاه اطلاع رسانی رادیو تهران تنها با ذكر منبع مجاز است.